داستان وحشتناک واقعی

 

این قضیه واقعیت داره توی مشهد  اتفاق

افتاده: تاکسی بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه

مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش

میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از

راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو

راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره

و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه

منو میشناسی؟


راننده میگه : نه شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم. راننده

میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به

راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده

تا اینو میشنوه ترمز میزنه از ترس فرار میکنه بعد زن و مرده

با هم ماشینو میدزدن .....